تبليغاتX
حکمتانه

می پرستان محبت را ز غم اندیشه نیست/از برای آنکه آب زندگانی خورده‌اند

امیدوارم روزی برسد که مردم بی دریغ محبت هایشان را به همدیگر روا دارند. این روز دور از دسترس نیست، چون نمونه های فراوان آن در طول و عرض زمان و مکان دیده شده است. این به این معنی نیست که اختلافات و فاصله ها و ایرادات و بدی ها و زشتی ها و این ها را غافل شویم بلکه به این اشاره دارد که به ذات زیباپسند و مهربان و لطیف آدمیان توجه بیشتری داشته باشیم و مسائلمان را از راه های خشن و سیاه و طوفانی حل نکنیم و به راه های سفیدتری با نم نم باران رو بیاوریم. یقین دارم این مهم جز با توسل و تمسک و استفاده عملیاتی از اصول و احکام عبادی و اخلاقی اسلام ناب و اصیل محمدی(صلی الله علی و آله) میسر و محقق نمی شود. دکتر دینانی در یکی از برنامه های تلویزیونی با بیانی عمیق گفتند خیر مطلق است ولی شر نه. 

پی نوشت: سفری به مدینه و مکه به منظور عمره خواهم داشت. به یادتان هستم، به یادم باشید...

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 21:36 توسط علی هنرور |

جدا از رویت ای ماه دل افروز/ نه روز از شو شناسم نه شو از روز

وصالت گر مرا گردد میسر/ همه روزم شود چون عید نوروز

***

سلاملکم (به یاد فیلم یک تکه نان و دیالوگ رضا کیانیان زنبوردار به هومن سیدی سرباز و سالک!)

شاید قبلا نوشته یا گفته باشم. یکی از معلمانمان در اولین جلسه درسی بعد از عیدنوروز تحلیل جالبی از تحویل سال و نقطه عطف بودنش برای ما ارائه داد(طرف معلم ادبیات بود و نه ریاضی!). به نظر می رسد آدمی با توجه به این که فراز و فرود های زیادی دارد، هر چه بهتر از این نقاط عطف استفاده کند، موفق تر خواهد بود.  نقطه ی عطف، نقطه ای است که مشتق دوم تابع صفر است و جهت تحدب و تقعر تابع تغییر می کند. بنابراین علاوه بر شرط لازم که صفر بودن مشتق است باید جهتمان نیز عوض شود و به امید حضرت حق این تغییر جهت از بدی ها به خوبی ها، و از خوبی ها به احسن حال ها(!) باشد.

***

خدایا؛ اگر نهنگ امسال ما را خورد، کاری کن مثل پینوکیو آدم بشیم!

پی نوشت: سال نو مبارک... به همین سادگی، به همین خوشمزگی!

+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 20:32 توسط علی هنرور |

منتظرم به کنج غم گریه‌کنان نشانده‌ای/ خود به کنار مدعی خنده زنان نشسته‌ای

حتما حدس زده اید... حدس نزده اید؟... خب نباید هم حدس بزنید. موضوع این پست وبلاگ راجع به پوزیتیویسم منطقی و راهکارهای برون رفت از چالش های بالقوه ایجاد شده توسط گروه دی هشت است!

ببینید دوستان عزیز انسان ها مجموعه ای نیازها هستند که همگی می دانیم بر اساس حکمت خداوند برای هر یک از این نیازها پاسخی در بیرون، یعنی محیط مادی و معنوی پیرامونش ارائه شده است. مثلا تشنگی پاسخش آب است که برای این نیاز قرار داده شده. حالا نمیشه ما بنزین بخوریم؟ نمیشه سیانور، دوغ، نوشابه و یا هر چیز مایع دیگری که در این ظرف قرار می گیرد را به جای آب استفاده کنیم. عناوین واضح اند. بنزین مسمومیت ایجاد می کند، سیانور کمپلت از آب بی نیازمان می کند! دوغ تشنه تر و نوشابه طبق گفته اهل فن ضرری به بدن می رساند.

خب از این مثال رد بشم و اصل حرف را بزنم. همه ما نیازهای معنوی فراوانی داریم که خوشبختانه از نعمت ها نیز به شما می آیند. مثلا محبت و نیاز به محبت توسط اطرافیان اعم از خانواده و یا دوستان و غیره تامین می شود. یکی از نیاز ها شاد بودن است که به طور زنجیرواری به برخی سایر ویژگی های ما نیز گره خورده است. ابزار شاد بودن لبخند و خندیدن است. شک دارید؟ بله،خب ممکنه طرف اینقدر بخنده که اشکش هم دربیاد! اون چیزی که باعث شد به نوشتن این متن افدام کنم چیزی نیست جز نقد تمسک به هر روشی برای خنداندن بی اصول مردم. نمونه ها فراوان اند و من هم بارها گفته ام نمی خواهم طولانی بنویسم. جک هایی که راجع به قومیت های مذهبی و دینی می شنویم، برنامه مزخرف ولی با کیفیت خنده بازار، شوخی های رکیک و چیپ در انواع فیلم های تلویزیونی-سینمایی، نامگذاری های توهین آمیز برای یکدیگر، غیبت کردن های فراوان از سایرین(مثال: از اساتید دانشگاه) از این دستند. درسته همه این ها شما را می خندادند(شاید) ولی اگر به مثال تشنگی و آب برگردیم متوجه می شویم هر یک از این ها اثراتی فراتر از از رفع نیاز خنداندن ما دارند. اگر نداشتیم نمونه هایی از طنز ها و کمدی های خوب و سالمی که لحظات شیرینی را شکل می دادند ممکن بود بخشی از این فضاحت ها را بپذیریم ولی با داشتن حجم بالای آثار خوب و سالم ( تاکید می کنم و نه فاخر) به نظر می رسد تنها برخی ارزش هایمان را گم کرده ایم که به این سو در حال حرکت هستیم. من خودم کار طنز می کردم. البته اصلا در حد دوستان خوبم در حد تالیف و نوشتن و این ها نبودم ولی فرق بین انواع طنز را نسبتا می فهمم. همواره سعی کردم در بخشی که فعالیت می کنم چند اصل را در کار خودم رعایت کرده باشم. مهم ترین آن ها هم این است که خارج از حد شرعی و عرفی طنز خصوصا راجع به بعد حقیقی اشخاص مربوط می شود، حرکت نکنم و همواره ترس از این داشته ام که در گذشته و آینده فعالیت ام در این مقوله از این اصل تخطی کرده باشم و یا بکنم.

پی نوشت1: امیدوارم این حرف ها واقعیت باشد و نه این که من چیزی بگم و نوع دیگر عمل کنم و همچنین امیدوارم عید نوروز که در پیش است شاهد حجم رو به کمتری از این سبک آثار باشیم.

پی نوشت 2: استغفرالله ربی و اتوب الیه

+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 20:55 توسط علی هنرور |

سلام؛

دیشب به ذهنم رسید یکی از مهم ترین مشکلات فعلی ما که (حداقل تا حدودی لاینحل) به نظر می رسه مشکل محبت، یکپارچگی، وحدت، از همدیگر بدآمدن، نفرت، خشم، روال غیر منطقی و... است!

شوخی نمی کنم. به نظر من باید دو نفری(دو جریانی) که در دو سمت افراط و تفریط هستند را کنار بگذاریم و بقیه همدیگر را بپذیریم و سعی داشته باشیم با رفتار عقلایی و منطقی حرف خود را اثبات کنیم.

همه را بشنویم و بهترین را انتخاب کنیم.ان شاالله

پی نوشت: التماس دعا

+ نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 21:40 توسط علی هنرور |

عنوان پست را سلام گذاشتم چون خیلی وقت هست که این جا چیزی ننوشتم. به نقل از فیلم یک تکه نان سلام اسم خداست و سلامتی میاره و هیچ آغازی همچون بسم الله الرحمن الرحیم و سلام به همدیگر نزدیک نیستند.

احتمالا همان مخاطبان انگشت شمار وبلاگ من می دانند که در حال درس خواندن برای کنکور هستم. بنابراین کاری که از من و شما، برای من و شما بر می آید دعاست. یک دعای همه جانبه با در نظر گرفتن همه جوانب. (اعم از سلامتی و عافیت، موفقیت و عزت، عاقبت به خیری و شاید شهادت)

پس التماس دعا

***

این صدای چیست؟ صدای ریختن اشک های اسبی بر زمین است که نمی خواهد شاهد بزرگترین مرثیه تاریخ باشد. این اسب آرزو می کرد خیمه ای می بود و در غم اربابش می سوخت...

+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت 23:35 توسط علی هنرور |

بیانی از آیت الله جوادی آملی:

شما تا چشم به هم بزنید، می بینید ابلاغ بازنشستگی به دست یک عالم حوزوی یا دانشمند دانشگاهی دادند. طولی نمی کشد که انسان به 60 یا 70 سالگی می رسد! یک بیان نورانی ای امیر المؤمنین (سلام الله علیه) دارد که لحظه ها چقدر می گذرد، به چه سرعت می گذرد، روز می شود. روزها به چه سرعت می گذرد، هفته می شود. هفته ها به چه سرعت می گذرد، ماه و سال را پشت سر می گذارد؛ و این ماهها و سالها به چه سرعت می گذرد و عمر را تأمین می کند! تا انسان بجنبد، می بیند: از آن سرد آمد این کاخ دلاویز/ که تا جا گرم کردی‌، گویدند خیز

(متن کامل که بیشتر راجع به مقام امام رضا(ع) است)

پی نوشت 1 : عکس هایی از گرم ترین نقطه زمین، گندم بریان با هفتاد درجه سانتیگراد؛

پی نوشت 2 : التماس دعایی از نهانخانه دل از تمامی دوستان عزیزم در این روزها و شبهای عزیز ماه رمضان و و به ویژه شب قدر برای عاقبت به خیری و عافیت دنیوی و اخروی دارم. در بین دعاهایمان به مستضعفان این کره خاکی هم بیاندیشیم و نیت های خیرمان را روانه شان کنیم، باشد که قبول افتد.

+ نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 19:33 توسط علی هنرور |

*اعوذ بالله من الشیطان الرجیم*

*بسم الله الرحمن الرحیم*

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ﴿۲۲﴾

او خدائي است كه معبودي جز او نيست، از پنهان و آشكار آگاه است، و او رحمان و رحيم است. (۲۲)

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿۲۳﴾

او خدائي است كه معبودي جز او نيست، حاكم و مالك اصلي او است، از هر عيب منزه است، به كسي ستم نمي‏كند، به مؤ منان امنيت مي‏بخشد، و مراقب همه چيز است، او قدرتمندي است شكست ناپذير كه با اراده نافذ خود هر امري را اصلاح مي‏كند، او شايسته بزرگي است. خداوند منزه است از آنچه شريك براي او قرار مي‏دهند. (۲۳)

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۲۴﴾

او خداوندي است خالق، و آفريننده‏اي بيسابقه، و صورتگري است (بي نظير) براي او نامه‏اي نيك است، و آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مي‏گويند، و او عزيز و حكيم است. (۲۴)

این آیات با صدای متولی عبدالعال / عبدالباسط / منشاوی 

پی نوشت: صوت ملکوتی عبدالعال را دست ندهید. به عبارت دیگر های ریکامندنده!

+ نوشته شده در شنبه 22 مرداد1390ساعت 19:47 توسط علی هنرور |

ای وصالت آرزوی عاشقان/ وی خیالت پیش روی عاشقان

هر کجا کردم نظر بالا و پست/ جلوه ای از روی زیبای تو هست

خرقه پوشان محو رخسار تواند/باده نوشان مست دیدار تواند

حرفی از اسرار عشقم یاد ده/ هم بسوزان هم مرا بر باد ده

+این مناجات را با صدای حسام الدین سراج بشنوید

(به همراه ربنا با صدای قاری قرآن امین پویا-از وبلاگ شب زنده ها)

***

این دهان بستی دهانی باز شد/ تا خورنده‌ی لقمه‌های راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب/سوی خان آسمانی کن شتاب

گر تو این انبان ز نان خالی کنی/پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن/بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردی چرب و شیرین از طعام/امتحان کن چند روزی در صیام

چند شبها خواب را گشتی اسیر/یک شبی بیدار شو دولت بگیر

+این مناجات را در مثنوی افشاری با صدای محمدرضا شجریان بشنوید

***

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾(سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۸)

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.

﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ﴾(سورهٔ مؤمنون-آیهٔ ۱۰۹)

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ کهف-آیهٔ ۱۰)

آنگاه که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.

﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾(سورهٔ بقره-آیهٔ ۲۵۰)

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

+ربنای زیبای مردم ایران را بشنوید

+ نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 16:3 توسط علی هنرور |

از علاقه مندی های مطالعاتی ام خواندن سرگذشت های بزرگان بوده و هست. دو سال پیش بود که این کتاب را گرفتم و منتظر فرصتی برای خواندنش بودم تا این که انتظارم جواب داد و فرصت پیش آمد و زندگی نامه مصور ارنستو چه گوارا را که کاروان منتشرش کرده را خواندم. کتاب به خاطر مصور بودنش راحت خوانده می شود و به نظرم از خواندنش لذت می برید.

البته این پست را به خاطر معرفی کتاب ننوشتم. فقط می خواستم بگویم که افراد بزرگ تاریخ(شامل هر کسی که الان در ذهنتان می گذرد و گمان دارید جزو افراد بزرگ تاریخ است) به این خاطر در این دسته قرار می گیرند که مسیر بزرگ و خاصی را طی کرده و به اصطلاح در رهگذر زمان پخته شده اند. زندگی شان پر از نقاط عطفی بوده که آن ها را به این طرف و آن طرف پرت کرده است. 

پی نوشت: تا مدتی کم تر در وبلاگ خواهم نوشت. هر چند قبل از این هم مدتی بود که کم تر می نوشتم!

+ نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 15:33 توسط علی هنرور |

بعد از اتمام امتحانات کمی وقت شد تا به خواندن کتاب هایی که حال و هوای متفاوتی دارند بپردازم.

خسی در میقات؛ جلال آل احمد

روایت های صریح و اظهارنظرهای جدید جلال آل احمد در خصوص برخی مسائل که عمدتا به برداشت های سنتی از دین بر می گشت بعد از شصت سال (سفرش در سال 1343 بوده) هنوز تازگی دارد. نکته بارز کتاب، اول صداقت خود نویسنده است که با درجه ای از خلوص حرف می زند و دوم حس کنجکاوی اش است. یعنی کوچکترین موارد را مشاهده می کند و همواره دنبال تجربه های جدید است.

عشق روی پیاده رو؛ مصطفی مستور

یکی از اولین مجموعه داستان های کوتاه مصطفی مستور که وقتی می خواستم بخوانمش چاپش تمام شده بود. حالا تجدید چاپ شده است و مثل سایر کتاب های مستور در دو یا سه ساعت خوانده شد. مشخصا آثار بعدی او کیفیت بالاتری دارند اما نوآوری هایش همانند همیشه لذت بخش بود.

بیگانه؛ آلبر کامو

آلبر کامو در این کتاب شخصیتی را ترسیم می کند که آن قدر برای برخی مردم هضمش سخت است که مجبور می شود در چاپ دوم پی نوشتی زده و راجع به هدفش توضیح دهد. قطعا بیگانه آلبر کامو مفسرانی بسیار بزرگتر از من داشته و نیازی به توضیح کتاب نیست. من از خواندن این کتاب به خاطر همه چیزش لذت بردم. شاید شما لذت نبرید.

تجدد طلبی و توسعه در ایران معاصر؛ دکتر موسی غنی نژاد

خیلی دوست دارم پست کاملی راجع به این کتاب بنویسم اما فقط به چند نکته بسنده می کنم. دکتر غنی نژاد و همفکرانش(دکتر طبیبیان، دکتر نیلی ، دکتر فرجادی و...) کار سختی در پاسخ گویی شبهات و جریانی که به مقابله با اقتصاد آزاد حرکت می کند، داشته و دارند. این کتاب به خوبی در مقام پاسخ گویی به برخی از این مسائل و اتهامات وارده به اقتصاد آزاد خصوصا در حوزه توسعه وارد کار شده است. کتاب دارای دو بخش است: بخش اول؛ نفوذ، گسترش و تحول اندیشه تجدد طلبی در ایران و بخش دوم درباره برخی مسائل مربوط به توسعه نیافتگی. شاید تنها ضعفی که به نظرم کتاب دارد این باشد که نام کتاب فقط ناظر به بخش اول است و بخش دوم یک سری مباحث خاص و عنوان هایی راجع به توسعه نیافتگی را در خود جای داده است. خیلی خوب بود این کتاب که بعد از سیزده سال تجدید چاپ شده به خود ویرایشی چه محتوایی و چه فنی می دید. قطعا در این صورت غنای کتاب بیشتر می شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 13:17 توسط علی هنرور |