حکمتانه
درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را/زان جذبه های جانی ای جذبه ی تو غالب

چند روز پیش فیلمی مستند دانلود کرده بودم که بی بی سی از کنسرت شجریان در آذر 88 در ترکیه تهیه کرده بود. این فیلم حدودا چهل دقیقه ای از زندگی شجریان، گروه شهناز و مهم تر از همه مسائل سیاسی درگیر آن روزها حرف می زد. یاید گفت الان کسی شک ندارد که شجریان سلطان آواز ایران است. البته افراد مختلف، چه هنری و چه غیر هنری ایرادات مختلفی از او می گویند.در این فیلم غرور این استاد کاملا مشهود است. در این مستند از شجریان علاوه بر سوال های مرسوم، سوال هایی در مورد حوادث بعد از انتخابات پرسیده می شود که او بدون هیج ابایی سوال ها را با همان چیزی که بی بی سی خبیث می خواهد، پاسخ می گوید. من خودم به شجریان علاقه دارم، ولی مشکلات او را انکار نمی کنم. این یعنی من تقصیر شجریان مبنی بر عدم بصیرت کافی اش را قبول می کنم.

نکته ای که ذهن من را ماه هاست درگیر خود کرده این است که شجریان و شجریانی ها و چهره های شاخص ایران چه از لحاظ علمی و چه هنری و ادبی در جهان می توانند از بعد فرهنگی ایران را به جهانیان معرفی کنند. ولی انقلاب در این سی ساله هیچ عملکرد مثبتی در این زمینه نداشته و به جای جذب زیاد، این گونه افراد را دفع کرده است(همان طور که گفتم مشکلاتی از طرف آن افراد هم بوده و من منکرش نیستم).برای مثال زندگی در خارج از کشور این گونه افراد نمودی از این قضیه است. البته من انقلاب و ذات او و مسئولین درجه ی یک را مقصر نمی دانم، بلکه برخی افراد که بویی از ماهیت انقلاب و جمهوری اسلامی نبرده اند موجبات این را فراهم آورده اند. یک مدیریت صحیح و کارآمد می توانست علاوه بر ابعاد اخلاقی قضیه و انداختن پرچم حریری این دیار بر روی تمامی این افراد، دید جهانیان را نیز به ایران در همه ی زمینه ها خوش تر کنند. دلم می سوزد چرا از همه ی پتانسیل ها استفاده نمی شود و فقط امیدوارم کسانی که اندیشه ای پاک دارند رشته ی این گونه امور را دست بگیرند تا همه، چه کسانی که در درون ایران هستند و چه کسانی که از ایران بیرون اند را با محبت و در زیر یک سقف پر از زیبایی جمع کنند. من که این حرف را می زنم به این اعتقاد دارم و سعی می کنم در عمل و رفتارم چنین نگرشی را پیاده کنم.

+ نوشته شده در جمعه 31 اردیبهشت1389ساعت 0:2 توسط علی هنرور |

بالاخره هر کدام از ما در رشته ی تخصصی خود در حال تحصیل هستیم. از طرف دیگر وبلاگ هر فرد ملک مجازی اوست. من هم در مورد رشته ی اقتصاد و وابسته هاش و کلا چیزهایی که به من و اقتصاد و وجه مشترکمان متصل است، در این وبلاگ خواهم نوشت.

سمینار درس اقتصاد منابع طبیعی، زیر نظر استاد دکتر هادی قوامی/ شنبه 25 اردیبهشت 89/ با موضوع منابع تجدید ناپذیر، رشد مطلوب، تعادل و سیاست های اقتصادی/

مقاله ی اصلی به زبان انگلیسی / ترجمه ی مقاله به زبان فارسی / اسلاید ارائه

پی نوشت 1: در ترجمه ی مقاله با سه تن از دوستان همکلاسی همکاری داشتیم.

پی نوشت 2: این مبحث بسیار زیبا و سنگین است. لپ کلام اینکه آیا رشد مثبت با منابع پایان پذیر که نهاده های اصلی تولید هستند، در بلند مدت امکان پذیر هست یا خیر.

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت 21:20 توسط علی هنرور |

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک

ای مادر همه ما، ای کسی که وجود کائنات از تو آبرو گرفته است، واسطه ای برای ما شو و در اجابت سریع تر دعاهامان کمکمان کن. قفل های ما جز با کلیدی که در دست تو و پدر و شوهر و فرزندانت است، باز نمی شود...

+ نوشته شده در یکشنبه 26 اردیبهشت1389ساعت 21:22 توسط علی هنرور |

من به لطف خدا دو کلیه دارم. یکیش مال خودم هست تا کارش را انجام دهد. آن یکی دیگرش را در سه سطح افراد، اگر لازم شد اهدا می کنم. سطح اول به تعداد انگشتان دو دست و شاید یک دست می رسند که علاوه بر کلیه جان هم برای آن ها کنار گذاشته ام. سطح دوم احتمالا به تعداد انگشتان دست و پای خودم و افراد سطح یک می رسند که تقریبا تمامی کسانی را که من با آن ها ارتباطی بیشتر از افراد عادی جامعه دارم را شامل می شود. در نهایت در سطح سوم کلیه ی انسان هایی که کلیه لازم دارند، قرار می گیرند که فعلا به دلیل در سطح سوم بودنشان نمی توانم کلیه ام را به آن ها اهدا کنم.

پی نوشت: به احتمال قوی شما در سطح دو هستید!

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 11:55 توسط علی هنرور |

نابغه ی سینمای فرانسه و جهان، سازنده ی جذاب ترین فیلم های فانتزی زمان، دارنده ی ذهن خلاق تر از همگان، و بسیاری صفات دیگر که به نظر من باید به ژان پیر ژونت فیلمساز توانای دیروز و امروز و ان شاالله فردای سینما، نسبت داد. آخرین فیلمش Micmacs à tire-larigot را من زمانی که هنوز در سینماهای آمریکا اکران نشده بود، با زبان فرانسه و خوشبختانه زیرنویس انگلیسی نگاه کردم و بر اعتقادم مبنی بر نابغه بودن این کارگردان صحه گذاشتم. 

فیلم Micmacs à tire-larigot راجع به شخصیتی است که خودش و پدرش بواسطه ی دو شرکت اسلحه سازی بزرگ آسیب دیدند. این فرد به کمک افراد عجیب و غریب تر از خودش که هر کدام یک توانایی خاص دارند می خواهند این دو کمپانی را به خاک سیاه بکشانند. بازی بازیگران شگفت انگیز است. من فکر می کنم شاید جز ژان پیر ژونت هیچ کارگردان دیگری نتواند فیلمی کمدی و ضد جنگی به این کارآمدی بسازد.

پی نوشت : حتما دیگر آثار ژان پیر ژونت را نیز معرفی می کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 1:11 توسط علی هنرور |

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم/ بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

به جنگل می روید. کبریت یا فندک یا هر وسیله ی آتش زا دارید. ماده ی سوختنی فراوان در اختیار دارید. آتشی روشن می کنید و چه آتشی. آیا حاضرید بدون خاموش کردن آن به خانه برگردید و جنگل را در آتش و سوختن تنها بگذارید؟ اگر حاضرید این کار را بکنید که شما را انسان، نام نمی گذارند و ایم، و اگر به فکر خاموش کردن آتش هستید و نمی توانید به همین حال جنگل و درختانش را تنها گذارید، مرحبا بر شما که اندیشه ی پاک دارید.

پی نوشت: این ها فقط حکمتانه اند.

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت1389ساعت 23:20 توسط علی هنرور |

بانگ موذن مرا کشد به مسجد/ ناله ی جانسوز تار اگر گذارد

به اعتقاد من موسیقی اصیل ایرانی بدون صدیق تعریف یک چیزی کم دارد. صدیق تعریف با قدرت صدایش و موسیقی های بی بدیل تصنیف هایش مو را بر تن هر شنونده ای سیخ می کند. صدیق تعریف آن چنان شعر را می خواند که همچون شاعر، شعر را فهمیده و آن را با صدای زیبایش به ما منتقل می کند. 

من اولین بار صدیق تعریف را با آلبوم ماه بانو یش شناختم. حدود چهار سال پیش که این اثر را شنیدم، درک چندانی از موسیقی سنتی نداشتم ولی این آلبوم تقریبا اولین آلبومی بود که مرا با موسیقی سنتی پیوند داد و جز سحر بی پایان صدای صدیق تعریف علت دیگری ندارد. امیدوارم صدیق تعریف ما را از صدایش محروم نکند و کمی از شاگردش سالار عقیلی یاد گرفته! و آثار بیشتری منتشر کند. البته کیفیت آثار صدیق تعریف آن قدر بلند و بالاست که پرکار ترین ها باید آرزوی رسیدن به او داشته باشند.

پی نوشت1: من چند بار بسیار معدود اشکم به واسطه ی موسیقی سنتی و شرایطی که در آن قرار داشتم سرازیر شد( و چه سرازیر شدنی) و آن هم با این اثر صدیق تعریف و مخصوصا تصنیف آتشی در سینه دارم جاودانی ... بود.

پی نوشت 2 : دوست نداشتم این کار را بکنم ولی به خاطر دوست بزرگوارم که بازیافته است! اثر اول این آلبوم را می توانید از اینجا دانلود کنید و بشنوید.

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت1389ساعت 21:56 توسط علی هنرور |

هست این بالا مقام مصطفی/ وهم مثلی نیست با آن شه مرا

من نه، ولی خیلی از افراد چه با درجه ی بالای ایمان و چه با درجه ی پایین، در طول زندگی شان از اجابت خواسته هاشان توسط خداوند متعال توسط ائمه ی معصومین گفته و نوشته اند. در احادیث هم این بسیار آمده که انسان ها چیزهایی را که می خواهند در درجه ی اول از خداوند، بعد با واسطه قرار دادن انسان کامل یعنی چهارده معصوم و حتی انسان های صالح و مومنین واقعی درخواست کنند. من مانده ام که چرا حداقل کسانی که فهم بهتری نسبت به عامه ی مردم دارند هیچ گاه به صالحین و نبیین قبل از رسول خدا مراجعه نمی کنند. حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، صالح، یونس، یوسف، ادریس، شعیب، خضر و...(از سایر پیامبرانی که نامشان بر زبان من نیامد عذر خواهی می کنم) نمی خواهیم تا بواسطه ی آبروی عظیمی که نزد خدا دارند، برای اجابت دعاهای ما واسطه شوند. امیدوارم از تمامی پتانسیل های موجود برای هدفهایمان استفاده کنیم.

پی نوشت: توصیه می کنم شعر اول متن را دوباره بخوانید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 19:33 توسط علی هنرور |

مرا خود با تو سری در میان هست/ وگرنه روی زیبا در جهان هست/ وجودی دارم از مهرت گدازان/ وجودم رفت و مهرت همچنان هست (از آواز های قسمت اول آلبوم مایه ی ناز)

نوشتن راجع به موسیقی به چند دلیل سخت و دشوار است. از سلیقه های موسیقیایی تا نظر ها راجع به موسیقی مختلف اند، که ممکن است هر فردی با آنچه تو می نویسی موافق نباشد.

سالار عقیلی خواننده ی خوش صدا، جوان و پرکار این روزهای موسیقی، هم زیباها را می خواند و هم زیبا. شخصا به دلیل توجه ویژه ی عقیلی به آواز خوانی به او علاقه ی ویژه ای دارم. یکی از آخرین کارهای او اثر مایه ی ناز با پیانوی همسرش و ساز تنبک همراه بوده و قدرت و توانایی صدای او در این اثر به وضوح دیده می شود.

سالار عقیلی در این اثر و آلبوم عشق دیرین که بعد از این منتشر شد، تقریبا به بازخوانی برخی از آثار اساتید قدیمی موسیقی ایران پرداخته که این خود نقطه ی قوتی برای او محسوب می شود. امیدوارم دوستان اگر علاقه دارند علاوه بر آلبوم های رسمی سالار عقیلی، برخی دیگر از آثار او که با ارکستر ملی و یا در خارج کشور منتشر شده را هم برای شنیدن انتخاب کنند.

پی نوشت1: موسیقی خوب را باید خوب گوش کرد.

پی نوشت 2: سالار عقیلی را به دلیل اینکه شاگرد صدیق تعریف بوده، بیشتر و بهتر می پسندم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت1389ساعت 19:32 توسط علی هنرور |

هزار مشک همی خواهم و هزار شکم/ که آب خضر لذیذست و من در استسقا

ما یک شکم و یک هوس و خواست برای خوردن و سیر شدن داریم. هیچ کس هم نمی تواند از تنها وردی غذا برای بدن خود غافل شود. اما در کنار این شکم که باید آن را پر کرد (چه غذای مفید و سودده و چه مضر و زیان ده) یک شکم معنوی هم داریم که کمتر کسی با این دید به آن نگاه می کند. این شکم به واسطه ی محدود نبودن روح آدمی خود نیز سیر ناپذیر است. حال باید دید این شکم را با گناهان که فست فود های معنوی بوده یا با صواب ها و ثواب ها که غذاهای سنتی ایرانی با دوغ اعلا هستند پر می کنیم. امیدوارم این شکم و آن شکم هر دو از رژیم های مفید و مشورت گرفته شده از دکتر ها بی نصیب نباشند.

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 22:43 توسط علی هنرور |

نوشتن راجع به پدیده ای که وجودش به دیده شدن و نه نوشته شدن بر می گردد، کاری دشوار است. در هر حال من به دلیل علاقه ای که به سینما و هنر های نمایشی دارم نمی توانم در موردش ننویسم. در یک ماه پیش فقط یک فیلم دیدم و آن هم فیلم The Secret in Their Eyes که برنده ی اسکار بهترین فیلم خارجی امسال از آرژانتین بوده بوده.

یک مقام قضایی آرژانتینی بعد از بازنشستگی تصمیم به نوشتن رمانی در مورد یکی از پرونده های جنجالی زمان کار خودش می گیرد. این پرونده برای او و تیم قضایی که با او کار می کردند، اهمیت زیادی پیدا کرده بود. بازی های فوق العاده ی بازیگران و داستان نسبتا جدید عامل اصلی کسب اسکار برای این فیلم به شمار می آیند. عمده ی فیلم های اسکار خارجی هم به وسیله ی این دو مزیت به نامزدی یا برد اسکار این قسمت می رسند. من به تمامی فیلم دوستان توصیه می کنم تمامی فیلم های برنده ی اسکار فیلم خارجی در فاز اول و در فاز دوم کلیه ی فیلم های نامزد این بخش را نگاه کنند. من به شخصه تا به حال از دیدن هیچ کدام از این فیلم ها پشیمان نشدم. این فیلم یک فیلم جنایی و نسبتا رازآلود هست که با فضای عاشقانه ی بسیار زیبایی در هم تنیده شده اند.

پی نوشت 1 : هم در مورد فیلم هایی که می بینم و هم در مورد فیلم هایی که دیدم، خواهم نوشت.

پی نوشت 2 : چون ترجمه ی اسم فیلم های خارجی دیگر کاربرد ندارند، من هم این کار را نمی کنم.

پی نوشت 3: آرژانتینی ها توی مراسم اسکار یک کولی بازی اساس موقع برنده شدن درآوردند.

+ نوشته شده در شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 19:30 توسط علی هنرور |

سپاس تو چشم است و گوش و زبان/ کزین سه رسد نیک و بد بی گمان

زبان همان طور که دریافت کننده ی طعم های مختلف هست، صادرات آن ها را نیز در دستور کار دارد. حتما دیدید کسانی را که با نمک اند و شیرین بیان؛ یا کسانی که تلخ می گویند و با تندی صحبت می کنند(هنوز ترشی در کلام دیده نشده است.) اگر می خواهید متعادل باشید و از این مهم ترین ابزار ارتباطی با دیگران به خوبی بهره ببرید، بهتر است نه شور شوید، نه دل را بزنید و نه تلخی تان و تندی تان از حد مجاز فراتر رود.

+ نوشته شده در شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 19:22 توسط علی هنرور |

صد کتاب ار هست جز یک باب نیست/ صد جهت را قصد جز محراب نیست

من هم به دعوت غرغرو لبیک گفتم. نوشتن 7 تا کتاب خیلی سخته چون بالاخره هشتمینی هست که اختلاف کمی با هفتمی داره، در هر حال به جز کتاب های مذهبی و دیوان های شعر کلاسیک فارسی من هم 7 تایی خودم رو معرفی میکنم:

·         1- بی شک سری هری پاتر برای من و خیلی های دیگر به عنوان کتابی شیرین و جذاب لحظات خوبی رو برامون رقم زد. من وقتی که خواندن رمان های هری پاتر رو شروع کردم تا چهارمیش اومده بود، در عرض یک هفته حدود دو هزار صفحه کتاب رو با ولع زیاد خواندم، بعد هم مثل مشتاقانش به دنبال اومدن کتاب های جدیدش بودم. فقط اینکه دیوانه ی هری پاتر نبودم.

·          2- براتیگان خیلی خوب می نوشت و برای نقدها اهمیتی قائل نبود ،بیشتر با دانشجویان در محفل های دانشگاهی دمخور بود. براتیگان رو با رویای بابل شروع کردم، صید قزل آلا در آمریکا، در قند هندوانه، پس باد همه چیز را با خود خواهد برد، اتوبوس پیر(انتقام چمن)،یک زن بدبخت، لطفا این کتاب را بکارید رو هم به ترتیب خوندم. من در قند هندوانه رو بیشتر پسندیدم.

·         3- دشتبان، ناطور دشت یا ناتور دشت رو مثل خیلی ها دوست دارم نمی دونم چرا ولی پرسه زدن های هولدن کالفید رو دوست داشتم. همین جا می گم من خیلی مثل بقیه با این کتاب انس نگرفتم، شاید خواندن دوباره کمکم کند.

·         4- کتاب های مصطفی مستور رو از لحظه ای که دستم می گیرم تا وقتی که تموم نشه، زمین نمی زارم. مطرح کردن مفاهیم فلسفی و ماهان و کوهی و بقیه برایم خیلی جذاب بودند.چند روایت معتبر، استخوان خوک و دستهای جذامی، حکایت عشقی بی قاف و شین و نقطه، دویدن در میدان تاریک مین، روی ماه خدا را ببوس و من گنجشک نیستم. ولی من روی ماه خدا رو بیشتر بوسیدم!

·         5- قلعه ی حیوانات و 1984 جرج ارول بسیار سیاه و زیباست. شاید معدود کتاب های باشند که هم سیاه باشند و تلخ، هم زیبا و شیرین.

·         6- کتاب های روزنامه داری و روزنامه نگاری، و کتاب مدیریت مطبوعاتی؛تاملی در اقتصاد و سازمان مطبوعات هر دو نوشته ی دکتر حسین انتظامی لطف بزرگی به مطبوعات کشور کرده اند. امیدوارم حداقل کمی از توصیه های آقای انتظامی توسط مسئولان فرهنگی کشور به مرحله عمل برسد. البته اولی خلاصه ی دومیه.

·         7- جریان ها و سازمان های سیاسی، مذهبی ایران نگاشته رسول جعفریان. این کتاب مرجع مناسبی برای علاقه مندان به تاریخ سیاسی بازه ی روی کار آمدن محمد رضا تا انقلاب است. رسول جعفریان پژوهشگر و محقق پرکار و پر مغز معاصر که امیدوارم مثل او بیشتر داشته باشم.

در پایان باید بگم که جلال آل احمد رو خیلی دوست دارم.

پی نوشت: این پست به عنوان پست میهمان در وبلاگ بهمن مهران(دست دوم) کار شده بود.

+ نوشته شده در جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 23:35 توسط علی هنرور |

آتشی در سینه دارم جاودانی/ عمر من مرگی ست نامش زندگانی                                                

کنترل بر لحظه ی بعد زندگی( و لحظه یعنی دقیقا همین ثانیه ای که گذشت) بسیار پر اهمیت است. اگر میخواهی در آینده موفق باشی باید این نکته را به کار ببندی و اگر بخواهی دیگران را با خود هم ساز و هم نفس کنی، به این تکنیک اهتمام بورز.

پی نوشت:به تفصیل و البته تدریج حکمتانه و بازگشتش را تشریح می کتم.

+ نوشته شده در جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 0:7 توسط علی هنرور |